بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا صاحب الزمان ادرکنی
متن شماره ۳
🔹عنوان: طرح مساله. تفکر در غیاب فهمیدن
بهار بودن در تربیت: از تحویل پاسخ تا زایش درونی اندیشه
🔹جناب آقای دکتر عبدالعظیم کریمی
(ویراستاری و تنظیم: محمدجواد علی اکبریان)
دوستان و همکاران گرامی سلام.
در ادامه بحثهای پیشین، بار دیگر تلاش میکنیم به جای «آموزش اندیشه»، زمینهای برای اندیشهورزی فراهم کنیم؛ یعنی به جای آنکه پاسخهای آماده ارائه دهیم، مسئله طرح کنیم تا امکان زایش فکر در ذهن مخاطب شکل بگیرد.
1️⃣ استعاره «آب» و «بهار» در آموزش
یکی از صاحبنظران تعلیم و تربیت جملهای تأملبرانگیز دارد که مضمون آن چنین است:
آموزش حقیقی آن نیست که ما درباره آب سخن بگوییم یا آب را در اختیار فرد قرار دهیم؛ بلکه آن است که ما خود به «بهار» تبدیل شویم.
در این استعاره، «آب» میتواند نماد هر محتوای آموزشی باشد: دین، نماز، اخلاق، ادب یا هر موضوع دیگری. شیوه رایج آموزش اغلب چنین است که معلم یا مربی محتوا را آماده و مستقیم در اختیار فراگیر قرار میدهد ؛ گویی آب را در کف دست او میگذارد تا بنوشد. این همان چیزی است که در ادبیات تربیتی گاه از آن به پختهخواری آموزشی تعبیر میشود.
اما «بهار» ماهیتی متفاوت دارد. بهار آب آماده در اختیار کسی نمیگذارد؛ بلکه شرایط زایش و بارش را فراهم میکند . بهار فضایی ایجاد میکند که در آن باران شکل میگیرد و زمین به رویش میرسد.
از این منظر، کار مربی آن نیست که پاسخها را مستقیماً ارائه دهد؛ بلکه باید فضایی فراهم کند تا فراگیر خود به تولید اندیشه و کشف معنا برسد . به بیان دیگر، به جای آنکه اندیشهها را منتقل کنیم، باید امکان اندیشهزایی را فراهم سازیم.
2️⃣ تفسیر تربیتی سخن عطار درباره وعظ
این معنا را میتوان در سخنی از عطار نیز مشاهده کرد. او درباره موعظه میگوید:
«وعظ چیست؟
از کوه چشمه زدن است.»
این تعبیر بسیار عمیق است. مقصود آن است که اثر واقعی موعظه زمانی پدید میآید که چشمه از درون کوه بجوشد . اگر کسی با شلنگ آب بر کوه بریزد، آن آب هرگز چشمه نخواهد شد.
در تربیت نیز چنین است. اگر پیامها صرفاً از بیرون به فرد تحمیل شوند، تأثیر پایدار نخواهند داشت. اما اگر مربی فضایی ایجاد کند که معنا از درون خود فرد بجوشد ، آن پیام به تجربهای درونی تبدیل میشود.
پس موعظه صرفاً این نیست که کودک یا نوجوان را بنشانیم و بگوییم:
این کار را بکن، آن کار را نکن، اینگونه باش و آنگونه نباش.
موعظه حقیقی آن است که شرایطی فراهم شود تا فرد خود به آن حقیقت برسد؛ نه آنکه آن را آماده از دست دیگری دریافت کند.
3️⃣ پارادوکسهای تربیتی
در همین چارچوب است که برخی گزارههای به ظاهر متناقض در تربیت مطرح میشوند، از جمله:
- یاد دادن، گاه مانع یاد گرفتن میشود.
- شکوفا کردن، مانع شکفتن میشود.
- دینی کردن، مانع دینی شدن میشود.
- فهماندن، مانع فهمیدن میشود.
- درس دادن، مانع درس گرفتن میشود.
این جملات شعار نیستند، بلکه بیانگر دو رویکرد متفاوت در تعلیم و تربیت هستند. در یک رویکرد، همه چیز از بیرون ارائه میشود؛ در حالی که در رویکرد دیگر، مربی تلاش میکند شرایطی فراهم کند تا * یادآوری، کشف و زایش معنا از درون فرد رخ دهد *. این همان چیزی است که در سنت تربیتی میتوان آن را راهبرد «ذکر» یا یادآوری دانست.
4️⃣ «بهار بودن» برای کودکان
در همین زمینه میتوان به حدیثی از پیامبر اکرم (ص) اشاره کرد که درباره بازی کودکان میفرمایند:
«اِنَّ التُّرابَ رَبیعُ الصِّبیان.»
یعنی خاک بهار کودکان است .
این تعبیر نیز بسیار قابل تأمل است. چرا خاک «بهار» کودک نامیده شده است؟ زیرا کودک در تعامل آزادانه با خاک، در بازیهای خودانگیخته و لذتبخش، امکان تجربه، تخیل و خلاقیت پیدا میکند. به بیان دیگر، رشد واقعی کودک در فعالیتهای درونی، خودجوش و بازیمندانه شکل میگیرد .
در چنین فضایی، یادگیری نه از طریق تحمیل بیرونی، بلکه از طریق تجربه و کشف شخصی رخ میدهد.
5️⃣ تربیت به مثابه مامایی حقیقت
سقراط نیز در گفتارهای خود از همین معنا با استعارهای دیگر یاد میکند. او میگوید:
«من مامای حقیقت هستم.»
مقصود او این است که انسانها در درون خود آبستن حقیقتاند و وظیفه مربی آن است که شرایطی فراهم کند تا این حقیقت امکان تولد پیدا کند.
در این نگاه، مربی حقیقت را به فرد تزریق نمیکند؛ بلکه تنها فرآیند زایش آن را تسهیل میکند . اگر بخواهیم چیزی را با فشار، اجبار یا دستکاری بیرونی از فرد بیرون بکشیم، در واقع به جای تولد طبیعی، نوعی مداخله مصنوعی انجام دادهایم که ممکن است به «سقط فهم» بینجامد.
6️⃣ تفکر در موقعیت نفهمیدگی
یکی از اندیشمندان جملهای دارد با این مضمون که:
تفکر در غیاب فهم رخ میدهد، نه در حضور آن.
مقصود این است که انسان زمانی به اندیشیدن وادار میشود که با امر مجهول روبهرو شود. وقتی مسئلهای را کاملاً فهمیدهایم، دیگر نیازی به تفکر نداریم؛ اما هنگامی که در وضعیت «نمیدانم» قرار میگیریم، ذهن ما به جستوجو واداشته میشود.
این سخن با دیدگاه جان دیویی نیز همسو است. دیویی میگوید:
- حل مسئله، مرگ فکر است.
- طرح مسئله، حیات فکر است.
وقتی مسئلهای حل میشود، فرآیند تفکر پایان مییابد. اما وقتی مسئلهای طرح میشود، ذهن به حرکت درمیآید و جستوجو آغاز میشود.
7️⃣ افقهای تربیتی در رویکرد اکتشافی
بر این اساس، رویکردهای خلاقانه در تعلیم و تربیت بر ایجاد موقعیتهای پرسشزا، مجهولآفرین و اکتشافی تأکید دارند. در چنین رویکردی، مربی به جای ارائه پاسخهای آماده، تلاش میکند فضایی فراهم کند که در آن فراگیر خود به کشف معنا برسد.
اکنون پرسش مهم این است که اگر بخواهیم این نگاه را به حوزه تربیت دینی و احیای ارزشهای فطری تعمیم دهیم، چگونه میتوانیم چنین فضاهایی ایجاد کنیم؟ چگونه میتوان شرایطی فراهم آورد که ایمان، اخلاق و معنویت نه به صورت تحمیلی، بلکه از طریق زایش درونی و تجربه شخصی در وجود انسان شکل بگیرد؟
این پرسشی است که میتواند نقطه آغاز اندیشهورزیهای تازه در حوزه تربیت باشد